خرید بک لینک

بابا من سرّ خوشبختی را پیدا کردهام و آن این است که برای «حال» زندگی کنم. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد. بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهٔ دو گذاشتهاند. میخواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند و در حالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آنوقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بیتفاوت است.

بابالنگ دراز، جین وبستر، ترجمهٔ میمنت دانا


پینوشت۱: قبل از خوندن کتاب کارتونش رو دیدم(زبان اصلی و بدون سانسور) و حالا دارم فکر میکنم که خب کارتونش دوست داشتنیتر بود :| آیا شما این کتاب رو خوندین؟ به نظرتون ترجمهٔ بهترش کدومه؟ جدا حاضرم یه ترجمهٔ دیگه ازش بخونم چون انتظاراتم برآورده نشد! مخصوصا که کتاب غلط املایی هم زیاد داشت :/ حالا نه اینکه بد باشهها. بازش کردم و نتونستم ببندم تا تهش. ولی به نظرم بیبخار بود. حداقل کارتونش جذاب تر بود :|

پینوشت۲: گفته بودم عاشق شخصیت جودی و بابالنگ درازم؟ باغ کتاب هم که بودیم وقتی مجسمهٔ جودی رو دیدم لب و لوچهام آویزون شده بود که چرا مجسمهٔ بابالنگ دراز هم نیست من باهاش عکس بگیرم! :دی

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 22:44

صفحه بندی