و من هرچه تلاش کردم نتواستم آنطور که باید از 1 و حال خوبش بنویسم. فقط میتوانم خیره شوم به این عکس و به یاد هوای مهآلود و نازنینش نفس عمیق بکشم؛ به یاد تمام خاطرات خوبی که حالا روی صورتم یک لبخند شده...
پینوشت: اگر بلایای زمینی و آسمانی نازل نشود و این گلودرد نیمهجان بالا نگیرد پنجشنبه سری به 1 و انقلاب و آن حوالی میزنم. ببینم میتوانید صبح یا عصر (نهایتا تا ۲) مرا از تنهایی در بیاورید یا نه؟ :))
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی