
ایستگاه متروی چیتگر/ کجایی؟/دیدمت دیدمت. میام اون ور/ بغل/ چی؟ از ۹ اینجایی؟ چقدر زووود/ کشک سابیدم واسش/ خنده/ قطار/ نگاه نکن ببینیم میشناستمون/ مانتو لیمویی/ جیغ و بغل دوتاشون/ دختر این چقدر صمیمی و دوستداشتنیه/ بغل/ عکس/ اینجا سرویس نداره؟/ شال زرشکی/ داشتیم برمیگشتیم/ عه! سلاااام(لبخند گنده)/ چه صدای خوبی!/ من که اولینباره میام اینجا/ خنده/ این تاکسیها رو باید سوار شین/ بابا این خیلی کوچیکه!/ خودش دیر کرده بعد طلبکار هم هست، میخندیم و تو دلمون میگیم خبر نداری!/ از دور میبینمش که پادشاهطور نشسته و به اومدنمون نگاه میکنه/ باورم نمیشه بهخدا/ راه افتاد داره میره/ خنده/ کیک/ چایینبات/ کتاب!/ کادوی بسیار کادوپیچشده/ فکر کنم هیچی توش نیست/ لپ تاپه/ خنده/ میگه بده اون چاقو رو اعصابم خورد شد/ ظریف و زیبا/ بهخدا من ذوق کردم معلوم نیست؟/ پیادهروی کنار دریاچه/ آره دیگه شما از پیش دریا اومدی اینها به نظرت کوچیکه/ ده میلیارد!/ منچ/ این اصلا کمتر از پنج و شیش نمیاره/ فقط حریر رو بزن/ خدایا همهی نماز قضاهام رو میخونم/ دست و جیغ و هورا، حریر قهرمان میشه، خدا میدونه که حقشه، به لطف یزدان و تاس و شیش، حریر قهرمان میشه، حریر قهرمان میشه/ قایقسواری؟/ سهتایی و دوتایی/ قایق قرمز آب نپاش/ جیغ/ خنده/ رکاب بزنین بچهها رکاب بزنین انتقام بگیرم/ خنده خنده خنده/ موش آب کشیده شدگانیم/ استراتژیِ "قایق رو یه جوری فرمون بدم فقط بغل دستیم خیس شه"/ دو دقیقه اومدیم آرامش داشتهباشیمها/ و استراتژی "زیرانداز رو بکشیم رومون خیس نشیم"/ پرچم سفید و صلح و تسلیم/ از همه بیشتر خیس شد و میلرزید/ حالا وایسیم خشک شیم/ آفتاب رفت! نهههه/ نگاه قشنگ و مهربون/ حالا بریم ناهار/ سگ و گربهها رو اون بالا چیز میکنن/ خنده/ من سرشون رو گرم میکنم تو وسایل رو بگیر/ لحظهی نشستن رو صندلیها و قیافههامون/ میگفت دوستدارم یه چیزی بخورین که دوستداشتهباشین و نگین ناهارش به درد نمیخورد/ رعد و برق/ بارون؟ نه! خیلی بارون/ این پاستاییه گفت جای خالی دارن/ حریر کادوت رو باز نمیکنی؟/ وای مرسیییی/ تاریخ، تاریخ بزن/ دوتا تاریخ زدم، یکی روزی که خریدم، یکی هم امروز، اصلنشم خیس نشدیم/ خواهرزادهی من بهتر از تو مکعب میکشه/ خنده/ صدای بارون/ یه جمع نازنین، چندتا آدم فوقالعاده/ میگم: چرا ساکتی؟ میگه: چیبگم؟/ سالاد بخور بهخدا دهنی نیست/ حضور آروم و دوستداشتنی/ این چیه؟ آنتنه/ حالکردین چه برنامهای چیدم؟ سه مدل هوا رو تجربه کردین/ بریم؟/ خداحافظ همگی/ یکم بشینیم اینجا/ ترشیده!!!/ حریر تو هم بیا عکس بگیریم/ سرم رو میچسبونم به سرش، دوستش دارم/ وای ماهی بزرگها رو!/ میگم بلاکچین، سوتی میدم، چرا به روم نیاورد؟/ چقدر عکس گرفتی خجالت کشیدم/ آخیش آفتاب/ ببین عکسها خوب شده؟/ میگه حوصلم سر رفت. میگم: قدمزدن عالیه که/ دوباره منچ/ والا چشمم زدین!/ مجازات نفر سوم و چهارم سقوط آزاد و برجه، انتخابش هم با ما/ دم در خونش زدمش، عذاب وجدان گرفتم/ بعد از پیروزی ایستاد و دستش رو از هم باز کرد/ وای نه نه نه نه! چهارم شدم! / راه نداره نریم؟/ بیا برو/ میگم: اصلا من ناراحتی قلبی دارم، میگه: ناراحتی قلبی داری و منچ بازی میکنی؟/ پس حریر سرسره/ وای مادر!/ لبخند مهربون/ چرا پلهها تموم نمیشه؟/ میگه: آقا این سرسرهها ارتفاعشون چنده؟ میگه: ۲۰ متر، تو دلم میگم یا ابالفضل!!!/ پات رو گذاشتی تو کیسه؟ تا گفتم آره هولم داد/ جیییییییییییییغ/ خنده/ کریم تو مسلمون نیستی!/ سرسرهاشون مشکل داره، ته کار میایستی جلو نمیری/ خوب بود؟ آره خوش گذشت/ میدیدمش که خندونه و داره میره پیش بقیه/ از دور نگاهم کرد و به بچهها گفت نه حالش خوبه/ خندیدم/ چشمهام به ساعته/ رنگارنگ/ چایی و کیکِ دوستپَز/ بریم؟/ چرا یه جور میایستی انگار ماشینت اونطرفه؟/ میشینیم/ چشمهام به ساعته/ وای صادقیه چقدر دوره از ما/ آخ نه اشتباه رفتم/ عه چیتگر همین بغله/ خداحافظی/ کاش تموم نمیشد، کاش تموم نمیشد... .
:: همیشه خواستم مفصل و طولانی بنویسم و اینبار نمیخواهم، نه! توی این یک مورد خاص میخواهم خودخواه باشم و تمام حس خوبی که امروز داشتم را محکم بغل کنم؛ محکم محکم، وَ نگهدارم برای خودم، تا مبادا ذرهایش از دست برود.
دراز کشیدهام روی تخت، رنگارنگ را گرفتهام توی دستم، چشمانم بستهاست و بالبخند امروز را مرور میکنم. چقدر دوست دارم این جمع همیشه برایم بماند، چقدر همهچیز و همهی آدمها قشنگ بودند، چقدر امروز زندگی کردم... .
عنوان: حافظ.
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
تاريخ: جمعه
11 خرداد
1397 ساعت: 6:55