خرید بک لینک

مدتی است نمیتوانم درست بخوابم و صدای پای مورچه هم بیدارم میکند، امتحانات میانترم شروع شده، مقالهام را ننوشتهام، طرح داستانی که به ذهنم آمده را هی پشت گوش میاندازم که نبینمش و سرم گرم آن و غافل از درس نشود، توی لیست کارهایم ظرفشستن و لباسشستن و نوشتن متن یلدا هم هست. چند روز اخیر برای فرار از ملالت حال، دو فیلم سینمایی Midnight In Paris و La La Land را دیدهام. دلم میخواهد کتاب غیردرسی بخوانم اما وقتش نیست و من از روزی دو-سه صفحه خواندن یک کتاب بیزارم. ذوقدونیام کور شده و نگاهم به در و دیوار بیروح است. حوصلهٔ ارتباط با آدمها را ندارم و فقط حضور در دانشکده و دیدن اساتید حالم را خوب میکند. بودن در خوابگاه کلافهام کرده و دلم میخواهد هماتاقیام را از اتاق پرت کنم بیرون؛ مخصوصا وقتی با تلفن بلند بلند حرف میزند. مدام دلم خانه و چای خوردن با مامان را میطلبد و... . یک همچین وضعی!

پیشتر وقتی به این حال دچار میشدم فقط با خوابیدن همهچیز درست میشد، اما حالا که خواب عمیق و کامل حسرت شده، میخواهم بروم خانه. این باطری خالی، نیاز به شارژ شدن دارد.


پینوشت اول: در واقع میخواستم بیایم بپرسم بهترین سریالی که تا حالا دیدید چه بود؟ ولی کلا پرت شدم به یک جای دیگر! :|

پینوشت دوم: لطفا به سوال موجود در پینوشت اول پاسخ دهید.

پینوشت سوم: دلم برای بعضیها تنگ شده. و البته بهشان نمیگویم. چرا؟ چون اعتراف به هرچیزی زیادش خوب نیست. :) چون ما آدمها جنبه نداریم. :|

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 2:06

صفحه بندی