خرید بک لینک

گمکردن آرامش درونی در این عصر بیقراریها اتفاق هولناکیست. میتواند آدمی را از پای درآورد و همهٔ زندگیاش را نخکش کند. از من بپرسی میگویم نداشتن جان و روح آسوده، از بدترین دردهاییست که یک آدم میتواند به آن دچار شود؛ چراکه اگر تمام دنیا و نعمتهایش در خدمت او باشند، فقدان این یک قلم، همهٔ آن مزهها را گس و بیمعنی میکند.

به بیستسال گذشته که فکر میکنم، میبینم بارها شده که درون پرتلاطم من سد راه هدفها و انگیزهها و آرزوهایم شده، و مرا به حال از دنیاگسیختهٔ مجنونی انداخته که وسط بیابان به اینسو و آنسو میدود بیآنکه بداند چرا! لابهلای همین تجربهها بود که فهمیدم حفظ چیزهایی که موجب سکون و سبکی درونم میشود چقدر مهم و حیاتیست. آدم نباید دلیل آرامشش را گم کند؛ چه آغوش مادر باشد چه طبیعت، چه نوشتن باشد چه خواندن، چه خدا و عبادت باشد و غیره و غیره، باید حفظش کرد.

این مسئله شاید برای بسیاری از آدمها بدیهی و به اصطلاح مثل روز روشن باشد اما برای من نبود. من همهٔ اینها را روزی فهمیدم که بیتاب و آشفته و خسته، جانمازم را از ته کمد درآوردم و رو به قبله نشستم، روزی که چادرم را تا چانهام پایین کشیدم و بغض کردم، روزی که قرآن مادر را باز کردم و شروع کردم به خواندن آیات و ترجمههایشان. آن روز وقتی چادرم را از سر برداشتم دنیایم دگرگون شده بود. به خودم که آمدم دیدم آرامش گمشدهٔ سالیانم به درونم بازگشته و دیگر از بیتابی و بیقراری خبری نیست. آن روز و روزهای بعدش فهمیدم حفظ این آرامش و منبع آن تا چه اندازه مهم است؛ که دورشدن از این وادی به دل من جور نیست و باید حفظ کنم این دلیل زیبا را. که گمکردن آرامش درونی در این عصر بیقراریها اتفاق هولناکیست.

پینوشت یک: وقتی نماز میخوانم، بیآنکه بدانم چرا، پاهایم از زمین جداست. هنوز هم این اتفاق برایم عجیب است. حالی بر وجودم مستولی میشود که نه میتوانم وصفش کنم نه درکش.

پینوشت دو: تا بهحال به دلیل آرامشتان فکر کردید؟ فکر کنید. من کسی را میشناسم که میگفت وقتی سرم را روی پاهای مادربزرگم میگذارم و او موهایم را نوازش میکند، دلم میخواهد از آرامش زیادی بمیرم! :))

پینوشت سه: من قرآن ندارم. یعنی دارم اما برای خودم نیست. از مادر امانت گرفتهام. مدتی است میخواهم برای خودم یک قرآن به خط عثمان طه بخرم. همینقدر میدانم که این خط بهترین خط است ولی بقیهاش را نمیدانم دیگر! کدام ترجمه و چاپش خوب است؟ میشود راهنماییام کنید؟ لطفا!

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

صفحه بندی