خرید بک لینک

آمدم اینجا چندخطی از امروز بنویسم و یک سوزن به خودمان بزنم، یک جوالدوز به ولنتاین و بحث فرهنگ را وسط بکشم اما چون حوصلهٔ بحث عبث ندارم از خیرش میگذرم و بهجایش یادآوری میکنم که سرتاپای دنیا را گند(در مودبانهترین حالتش) برداشته و تنها عشق است که میتواند مایهٔ دلگرمی باشد. پس عاشق باشیم و عشق بورزیم؛ البته عشق درست و حسابی! نه از این رابطههای عسلخربزهای امروزی که اولش به قول خودشان دارند از عشق هم میسوزند و به چندماه نکشیده انگشت شستی به هم نشان میدهند و «خاک تو سر قبلیها، به سلامتی بعدیها» و... بله خلاصه! اینها را بگذاریم دم کوزه آبشرا بخوریم! و بعد از اینکه تشنگیمان برطرف شد برویم و یک عشق واقعی را رقم بزنیم؛ عشقی که در آن تعهد و وفاداری و درک متقابل و مهر موج مکزیکی بزند.

آمار نشان میدهد هزینهٔ کادوهای روز ولنتاین در جهان آنقدر زیاد است که میتواند فقر جهانی را از بین ببرد. این آمار تن پشمکهای حاج عبدالله را هم میلرزاند! البته ما که بخیل نیستیم. بخرید. ولی در کنار خریدنها یادتان باشد که تنها کادوی روز عشق، نشانهٔ عشق نیست. چه خرسهای ولنتاینی که سال پیش گرفته شد و امسال به دوستی قرض داده شد که بدهد به دوستدختر جدیدش و این بچهبازیها! پس ای فرزند آدم، بکوش عظمت عشق در قلب و رفتار تو باشد نه گلها و خرسهای ولنتاینی که میخری! اگر دوستش داری نه فقط یک روز که همیشه برایش باش؛ وقتی همه تنهایش گذاشتند تو او را میان آغوشت بگیر و نگذار سرمای بیکسی لرزه به جانش بیندازد، ماچ آبدار بنشان روی صورتش و جای این باد و بودهای الکی و ژست غرور مردانه و سیاست زنانه گرفتن به معشوق یا معشوقهات بگو که دوستش داری. این عشق لاکردار، زیباترین و ارزشمندترین هدیهای است که یک آدم میتواند به آدم دیگری بدهد و ابراز نکردنش بعدها پشیمانی بهبار میآورد.

مخلَص کلام اینکه محدود به تقویم و روز و ماه نباشیم و عنوان را بچسبیم که ممکن است همین فردا عزرائیل یقهمان را بگیرد و فرصت عاشق بودن و گفتن «دوستت دارم» و نشان دادن این دوست داشتنها، از دست برود.


پینوشت یک: از آنجایی که خیلیها حتی نمیدانند روز ولنتاین چرا روز عشق است و پیشینهاش چیست، لطفا یک شیرمرد یا شیرزن از میانتان برخیزد و توضیح مختصری بدهد که حداقل بدانند چه شد که شد این! من تا الان روی منبر بودم خسته شدم. :|

پینوشت دو: جا داشت الان با یک پیکان جوانان میآمدی دنبالم و صدای ضبط را تا ته میکشیدیم و همانطور که جوادیساری میخواند «تو مثل طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی/ تو مثل دوا میمونی که واسه شفای دردی/ تو مثل هوا میمونی، تو خود زندگی هستی/ به شراب سرخ نابی که به من دادهای مستی» میزدیم به دل جاده چالوس! :)) (بشنوید)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

صفحه بندی