این روزها
گاهی در کوچه پس کوچه های زندگی قدم می زنم...
از خیابان داشته ها می گذرم...
و انتهای کوچه ای تنگ و بی هیاهو، مقابل یک در چوبی قدیمی می ایستم...
چه سکوتی...
پرنده از کوچه باغ آرزوهایم پرید...
❖ ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن/در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی...[شهریار]
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی