خرید بک لینک

نباید دلتنگت باشم اما هستم، نباید به چشمانت فکر کنم اما میکنم، نباید آهنگ صدایت را بهیاد بیاورم اما میآورم، نباید لبخندت گاه و بیگاه جلوی چشمانم جان بگیرد اما میگیرد. چرا اینگونه زندهای در من؟ هر شب فغانم به آسمان میرود از دست خاطراتت. نمیتوانم فراموشت کنم، نمیتوانم دنیا را بدون تو بهیاد بیاورم، نمیتوانم به دستهایت فکر نکنم. دارم دیوانه میشوم بدون تو؛ دارم کم میآورم، دارم هلاک میشوم از دلتنگی. بیا و به من بازگرد، بیا و دوباره قهوهٔ چشمانت را بنوشان به نگاهم، بیا و این لرزگرفته دستان کبودم را با دستانت گرم کن. هیچ نمیخواهم از زندگی الّا تو! بیا و «مرا جوری در آغوش بگیر که انگار, فردا میمیرم.»


پینوشت: عنوان از نزار قبانی است.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:11

صفحه بندی