ناردونه: چرا وقتی از بچه های کلاستون حرف می زنی بهشون نمیگی دوست؟ چرا همش میگی همکلاسیام؟
من: چون آدم به هرکسی نباید بگه دوست!
ناردونه: من چیتم؟
من: دوستم :)
❖
می خوام یه چیزی بگم که حتی خودمم ازش بدم میاد! ولی باید بگم :| خانوما کم پیش میاد همچین حرکتی کنن اما...آقایون، و حتی در حالت کلی تر آقایونِ هم وطنِ ایرانی من، خواهشا و التماسا تو خیابون تف نندازین! :| اه! آخه چرا یه عده همچین کاری می کنن؟؟؟ امروز چشمم افتاد به یه همچین صحنه ای...حتی وقتی یادش میفتم حالم به هم میخوره »_«
❖
برود بچسبد به پارت اول پست:
آدمای درستی نیستن. واسه عفتشون یه قرون ارزش قائل نیستن. دم از دین می زنن و اهل دین نیستن. دروغ. تهمت. غیبت. دو رویی. در ظاهر دوست و در باطن دشمن. من به همچین آدمایی نمی تونم بگم دوست :)
❖
من: مامان حاضری غروبای پنج شنبه بریم کنار مسجد...پیش قبر اون سه تا شهید گمنام؟
مامان: خب خودت برو چرا من بیام؟
من: خودم برم ینی؟ لامشکل؟
مامان: آره مگه چی میشه؟ من وقت ندارم ولی میخوای خودت برو
آدما از یه جایی به بعد نگاهشون عمیق میشه. چیزایی رو می بینن که قبلا نمی دیدن. این همه سال از کنارشون رد می شدم و نمی دیدمشون. غروب عاشورا، نزدیک شام غریبان، وقتی دیدم کنار همه ی قبرا شمع روشنه و بالاسر همشون سه چهارتا آدم ایستادن و اما قبر این سه نفر...خاموش و تاریک و تو گوشه ترین جای گلزار...اشک تو چشمام جمع شد. چقدر غریبانه بود اون فضا. رفتم و براشون شمع روشن کردم. بی معرفتیم خیلی...نه؟
❖
همیشه برام سوال بود این شهدایی که گمنامن از کجا می فهمن ایرانین؟ به هرحال جنگ بوده دیگه! از کجا معلوم یکیشون عراقی نباشه؟ میشه یکی منو از ابهام در بیاره؟ ممنون :)
❖
اندکی فرهنگ:
زباله جاش تو سطل زباله اس! لطفا رعایت کنین مردمِ ایران! :)
مخصوصا شما مسافر عزیز که میای جنگلای ما رو یه پا آشغال دونی می کنی میری! چطوری بی فرهنگ؟؟؟ :|
ناردونه همش مسخره م می کرد که "حامی محیط زیست... مادر جنگل... به فکرِ درد جامعه و غیره ذلک..."
اما بالاخره بعد از دو سال تلاش تونستم اصلاحش کنم ^_^
به قول یاس: من می جننننگــــــم :دی
❖
لبخنداتون مستدام :))
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی