خرید بک لینک

شب بود. یک شب سرد و پاییزی که پسرک مقابل خالهاش ایستاد و بلند گفت: «من مثل بابای اویم» حالا سالها از آن شب گذشته و میخواهد برای من یک کلاه لبهدار مشکی بخرد تا هر وقت دیدماش به یاد او بیفتم. حتی بخاطر من ریشهای چند سالهاش را تیغ کرده و لابد دیگر خودش را بابای من نمیداند. هه...

عکس. امیرعلی.ق

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 23:07

صفحه بندی