تب تندی که عرق خواهد کرد... - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 18:24
بالاخره بعد از سه روز تحقیق و خواندن صدها مطلب راجعبه انتخابات، کاندیداها و دیدن مستندهای پیرامون این مسئله، تصمیم گرفتم به چه کسی رأی بدهم. و چه کار دشواری بود واقعا! منی که حالم از سیاست بههم میخورد مجبورشدم برای رأی دادن، این همه از سیاست بخوا
صدُمین رقص قلم بدرود است... - تاریخ: 1396/1/13 ساعت: 9:32
آدمها میآیند خاطره میسازند میروند خاطرهها میمانند فراموش میشوند و بعد از مدتی انگارنهانگار آدمی بوده، خاطرهای بوده... ❖ ممنون از رفیقجانهایی که عیدی دادند ;) ❖ خداحافظی هیچگاه زیبا نیست؛ پس به امیدِ دیدار تا تابستانی که برگردم. ❖ برایتان آرزوهای خوب میکنم. برایم آرزویهای خوب کنید
ساقیا آمدن عید مبارکـــــ بادت - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 11:36
یادمون باشه، بهار اومده تا بهمون بگه هیچ زمستونی موندنی نیست، هیچ غم و غصه ای موندنی نیست :) خدایا شکرت که فرصت دادی تا یه بهارِ دیگه رو کنار هم باشیم و با عشق زندگی کنیم. سال نو مبارکـــــــــــــــــ ان شاء الله که سالی خوب و پر از سلامتی و برکت داشته باشین رف
شاعر گفتنی: عیدی من یادت نره! - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 11:36
مرا در این پست دختربچهای 6 ساله فرض کنید؛ دختربچهای 6 ساله که با لجاجت، چشمهای قهوهایش را دوخته توی چشمهایتان و از همهتان عیدی می خواهد. از همه! :|
تنها چند دانۀ شن مانده... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 3:46
اینجا آخرِ خط است؛ ایستگاهِ آخر. جایی که باید وداع کرد، جایی که هزار و سیصد و نود و پنجمین پسرِ خورشید، اسفند را گذاشته توی کولهپشتی کوچکش و عزم رفتن دارد. روی یکی از صندلیهای چوبی ایستگاه، کنار پیرزنی سپیدموی نشسته. دستان چروکیدهاش را میان انگشتان استخوانیاش میفشرد و نگاهش به ساعت شنی کنج دی
دارد عید می رسد - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 3:46
دارد عید میرسد و مثل هرسال، روزهای آخر اسفند که میشود، همۀ بشور و بسابها میرود روی دور تند. ما هم توی همین دایرهایم؛ توی همین دایرۀ سابیدنها و خسته شدنها و پوستپوست شدن دستها. حالا هی پشتیبان بگوید حق ندارید بروید بازار، شما که امسال عید ندارید پس لباس هم نباید بخرید. از ظهر دوشنبه تا ظهر
روزِ آخر... - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 6:01
امروز را به دو بخش میشود تقسیم کرد: بخشِاول، کلاس و اوضاع کسل کنندهاش و بادکنکهای رنگی و کیک فارغالتحصیلی خوشمزهمان و کلی عکس یادگاری. بخشدوم، رفتن به ساحل با هانی و مبین و نیلو و حنا و فاف، هوای ابری و بوی ماسههای بارانخورده را به ریه کشیدن و شنیدن نغمهسرایی امواج و جیغجیغ مرغابیان
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
امروز مهم ترین روز زندگی ام نیست اما می شود گفت جزو روزهای مهمِ عمرم به حساب می آید. روزی که شاید سال ها بعد وقتی در پستوی خانه ام، پشت یک میز چوبی قدیمی نشسته ام و دارم با لبخندی اشک آلود گذشته را مرور می کنم، دخترکم بیاید، با دو فنجان چای زعفران، بنشیند رو به رویم و با لبخند بگوید: «این برگه ها چ
وقتی حریر برای خوب شدن حالِِ استادِ روزهای کودکی اش تلاش می کند... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
- خوبم....فقط دلم گرفته... نمی دونم چرا... - احتمالا نصف دل گرفتگیتون بخاطر مسئلۀ جراحی زانوتونه. چون تو ناخودآگاهتون نگران این مسئله این. مردا وقتی دلشون می گیره خیلی طفلکی میشن. به نظر شما برا طفلکی هایی که دلشون گرفته باید چیکار کرد تا حالشون خوب شه؟ ادامه مطلب
ببار ای برف... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
خانه. کنار تلوزیون. ساعت 19. گویندۀ شبکه خبر داشت می گفت به علت برودت و سرمای زیادِ هوا فردا کلیۀ مدارس و دانشگاه های استان گیلان تعطیل می باشد! لبخند پت و پهنی زدم و در دل گفتم: «به به! الان مستر مرادی کیفور است حتما.» چند دقیقۀ بعد زیرنویس شبکۀ خبر نوشت: در شیراز به علت سیل یک نفر جان باخت. دلم
آرزوهایم کو؟ - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
جیوگی را می بینید؟ برنامه ای تحلیلی-اجتماعی است از شبکه 2 سیما که من تا غروبِ امروز حتی یک قسمتش را هم ندیده بودم اما از آنجایی که فردا امتحان داریم و طبیعتا وقت درس خواندن (آن هم از نوع ریاضی اش) حتی گل های قالی هم جذاب می نماید، نشستم پای تلوزیون. مامان در آشپزخانه با ظرف ها سروکله می زد و بابا کن
مازِندِرون سفرۀ پر برکته/ کوه و کمر، خاکِ پِر از غیرته :)) - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
اَما جماعتِ بلاگر دائمنِ خدا همینجور که نیشتِمی در فکرِ چالش و کا هاکِردَنِمی :))) امشو که بوردمه آقاگلِ وبلاگ بَدیمه چالشی راه دینگو به اسمِ "چالش زبان مادری" و اَما وِنه شه زوونِ جا اَتّا از حکایتای سعدی ره بازگردانی هاکنیم. اَمام که مازندرونِ وچه هستمی و این شما و ایندام حکایتِ سعدی با گویش مازن
رمز به معدود دوستانی تعلق خواهد گرفت. - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
از دسته پست های مورد موردی! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
1. ما آدم ها هر چقدر هم که سعی کنیم مودب و باشعور باشیم بعضی ها نمی گذارند! فی المثل دبیر ادبیات که امروز بخاطر نوشتن جواب سوالات امتحان زیر پرسش ها و نه پشت برگه، دو نمره ازم کم کرد و شدم 8 از 10! خب...آخر دبیر جانِ فلان فلان شده کاش بروی به درک با این نمره دادنت! ده نمره ی کاملِ مرا کردی 8 آن هم ب...
یا ایها البلاگرون بشتابید! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
این هفته 2 کار مفید انجام دادم و این دو کار رو به شما هم پیشنهاد می کنم :) ادامه مطلب
آدم ها دلشان یک مذهب گوگولی می خواهد! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
این روزها بسیارند آدم هایی که قید دین و مذهب را زده اند. دین را کنار گذاشته اند هیچ حتی خدا را هم انکار می کنند. ازشان که بپرسی چرا چنین شد و چنان شد می گویند: «رفته ام پی علم. تحقیق کرده ام و با عقل خودم به این رسیده ام که خدایی وجود ندارد و جهان با ترکیب چند اتم به وجود آمده و دین و پیغمبر و ...
سازت را با بهار کوک کن... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 8:28
دارد بهار میرسد. بهار، همان زیباترین عروس فصلها. همان که فروردین دامنش را میگشاید و جهان، شکوفه باران میشود. همان که در دلش اردیبهشت دارد. اُردیای که تنها با آمدن او بهشت میشود. دارد بهار میرسد، با یک بغل مهربانی. با یک سبد یاسمن. خوشا حال ما مردمی که به پیشواز زیباترین عروس عالم میرویم. در
قطعا دلم برای این دورهمی تنگ خواهد شد... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:49
کلاس ما از آن کلاس هاییست که بلوک شرق و غرب دارد؛ یعنی یک دسته درسخوان، سمت غرب نشسته اند و دستۀ دیگرِ کمی درسخوان، سمت شرق. از قضا تا همین هفتۀ پیش هم بینشان جنگ برپا بود و این وَری ها آن وَری ها را چپ چپ نگاه می کردند و آن وَری ها این وَری ها را. حالا چرا اینقدر وَری در وَری شد این پست؟ خودم هم نم...
چالش ها از آنچه می بینید به شما نزدیک ترند :))) - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:49
بلاگستان چالش نداشته باشه مثل اینه که پلو نمک نداشته باشه! پس قربون دستتون اون نمکدونو بدین من :)) چالش میز کار از اینجا در ادامۀ مطلب بی کیفیت ترین عکس چالش رو خواهید دید با تمی کاملا کنکورطوری :))) ادامه مطلب
اندر احوالات جامعه - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 11:30
ناردونه: چرا وقتی از بچه های کلاستون حرف می زنی بهشون نمیگی دوست؟ چرا همش میگی همکلاسیام؟ من: چون آدم به هرکسی نباید بگه دوست! ناردونه: من چیتم؟ من: دوستم :) ❖ می خوام یه چیزی بگم که حتی خودمم ازش بدم میاد! ولی باید بگم :| خانوما کم پیش میاد همچین حرکتی کنن اما...آقایون، و حتی در حالت کلی تر آقایونِ...

برچسب‌های محبوب

لبخند بزن به دنیا | ماه من | ماه من من